|
دلم به پهنای آسمان غمگینه...
شونه هام سنگینن هوای دلم ابریه چشمام همش دارن می بارن. [ شنبه ششم اسفند 1390 ] [ 5:21 ] [ تینا ]
عشق بازیهای دیرینه تمام.عاشق و فارغ شدن های گذشته به پایان رسید.دیگر من مانده ام و خاطرات و مرور تک تک لحظه های شیرین.این دل مانده ومن.منی تنها...انگار دیگر حوصله ای عاشقی را ندارم.در را به روی خودم بسته ام تا هیچ کس به داخل راه پیدا نکند.اما باز دلم هوایی شده.دلم هوایی می خواهد که بوی نرگس های رنگ پریده در آن همه را محو و شیدا کند.می خواهم هنوز شراب نخورده مست شوم مست عشق عشقی نو عشقی به راستی بزرگ و پاک.پاک به زلالی نگاهش و بزرگ به بزرگی دلش.امروز در قلبم را باز گذاشتم تا بوی نرگس های تازه هوای دلم را عوض کند که تو آمدی با آغوشی باز.من محو تماشای دسته نرگس های آغوش تو و تو محو نگاه من.کاش من جایی داشتم در میان نرگس های آغوش تو حتی برای لحظه ای... [ جمعه بیست و یکم بهمن 1390 ] [ 21:14 ] [ تینا ]
بهارم،فصل تابستان نداری همیشه در دل و جانم بهاری تمام فصل تقویمم تویی تو تو آن فصلی که پایانی نداری یاس... [ چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390 ] [ 10:45 ] [ تینا ]
این روزها انقدر حال دلم خوبه که نمیدونم چی بنویسم...! [ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 ] [ 23:7 ] [ تینا ]
این کابوس های شبانه چرا روز ها هم هستند...! چرا از امروز قرار فردا را با من میگذارند! چرا فرداهای من بدون کابوس نباشد!
[ شنبه پنجم آذر 1390 ] [ 5:26 ] [ تینا ]
امسال بهترین تولدم بود چون کنار بهترین ها بودم... آرزو میکنم این روز های خوش باز برام تکرار بشه:-)
[ دوشنبه شانزدهم آبان 1390 ] [ 8:8 ] [ تینا ]
خودمو به خوا ب زدم!تا رفتنتو نبینم.در که پشت سرت بسته شد زود میام دم پنجره از گوشه پرده یواشکی نگات میکنم.دوست دارم یه لحظه پشت سرتو نگاه کنی تا من صورتتو ببینم.از من دور میشی و دل من با هر قدمت تنگ و تنگتر میشه.میشینم لبه ی تخت تازه متوجه میشم...!کنار تختم آب پرتقال و شیر کاکائو داغ با نان شیرمال تازه و یک نامه با دست خطی خوش برایم گذاشته.روی کاغذ نوشته:واسه اینکه بدونم خدا چقدر دوسم داره نگاهت میکنم که آرامش بگیرم.تو گوشت دوست دارم رو میگم و به سختی از خونه دور میشم.صبحت بخیر خوب من...:-) [ چهارشنبه سیزدهم مهر 1390 ] [ 19:56 ] [ تینا ]
[ جمعه یازدهم شهریور 1390 ] [ 23:23 ] [ تینا ]
قاه قاه خنده ام
نمی گذارد هق هق گریه ام را بشنوی... [ سه شنبه هجدهم مرداد 1390 ] [ 2:32 ] [ تینا ]
صدایت آرامش است...
صدایت آهنگی خوش است... صدایت نوازش قلب من است... صدایت نوایی است که تا به حال نشنیده بودم ولی امروز شنیدم همین جا میان من و تو نوای خوشت را شنیدم. چقدر رنگ صدایت زیباست. چقدر من این رنگ را دوست می دارم. رنگ صدایت را با قلبم می بینم وبا احساسم به تماشایش می نشینم و تو با صدایی خاص مرا صدا میکنی و من خیلی خاص تو را می ستایم... [ جمعه هفدهم تیر 1390 ] [ 16:41 ] [ تینا ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||